نوشته ی : افشین غفاریان

رقص در ایران ممنوع نیست بر خلاف آنچه گوگل می گوید

گفتمان رقص در ایران ممنوع نیست را با مثالی ساده اما معنادار و در عین حال خنده داری آغاز می کنم، هنگامی که در مترجم گوگل تایپ می کنیم : « رقص در ایران ممنوع نیست » ، با کمال تعجب گوگل اینطور برایمان به زبان های دیگر ترجمه می کند که :

رقص در ایران ممنوع نیست > Dance is forbidden in Iran  ⬇︎

20131128_164545
تصویر صفحه در تاریخ : ۹ دی ۱۳۹۲

مترجم گوگل بر پایه ی یک طرح و الگوریتم از پیش طراحی شده و بر اساس آنچه قبلا بار ها و بارها گفته شده است عمل می کند و نه بر اساس معنای واقعی کلمات، گوگل این فرایند یا همان الگوریتم جستجو در مقیاس بزرگی از نوشته ها و متن ها را « ترجمه ی ماشینی آماری » می نامند و اینچنین عبارت «رقص در ایران ممنوع  نیست» را بر اساس داده های قبلی و تکرار شده، ممنوع ترجمه می کند. این مثال کوچک ولی معنادار می تواند دیباچه ی مقاله پیش رو در باره ی مسئله ی رقص و پیچیدگی مفهوم آن در ایران و نحوه ی دریافت و درک آن در درون جامعه  ی ایران و در نگاه دیگران خارج از ایران باشد.

-چرا رقص در ایران توسط بخشی از جامعه و مدیران کشور و همچنین در نگاه دیگران خارج از ایران، «ممنوع ترجمه می شود» ؟

باید به جای تقبیح کورکورانه ی رقص به طور خلاصه و کلی، به تبیین درست و دقیق رقص در محدوده ی قوانین جاری در ایران بپردازیم و با این کار به شفاف سازی از رقص کمک کنیم و با دفاع مشروع از حقوق و ارزش های فرهنگی کشورمان ایران، تلاش کنیم جنبه های متعالی رقص را در جامعه تبیین و ترویج نماییم.

به نوعی بر گفتمان موجود درباره ی رقص، نه خود موضوع رقص بلکه بعضی از تبعات و یارفتارهای های بد احتمالی ناشی از رقص حاکم است که مانع از اندیشیدن درباره ی رقص می گردد. گاهی اوقات  بعضی از ما ایرانی ها به بدترین شکل ممکن جملات را خلاصه می کنیم در حالیکه واقعا منظورمان چیز دیگری است و چیز دیگری را در اصل، هدف قرار داداه ایم و برایش مبارزه می کنیم، مثلا به طور خلاصه می گوییم  : «مرگ بر آمریکا»، در حالیکه در واقع می خواهیم بگوییم : «مرگ بر استکبار و سیاست خارجی سلطه طلبانه ی بخشی ازجریان های  سیاسی حاکم در آمریکا»، اما ناشیانه و به غلط آن را خلاصه می کنیم، چیزی که به نفع منافع ملی مان نیست و تصویری غلط و مخدوش از ایران و ایرانیان به دنیا مخابره می کند. درباره ی رقص هم همینطور است، به جای اینکه دقیق تر بگوییم: رقصی که آلت فساد و فحشا باشد و در آن تن فروشی و عرضه ی بدن رواج داشته باشد مغایر با ارزش های جامعه ی ایران است و طبق قانون ممنوع است، به طور خلاصه می گوییم: «رقص در ایران ممنوع است و تمام» و با این کار و این نوع ترجمه از ارزش ها های ایرانی-اسلامی در داخل ایران توسط مدیران فرهنگی، علاوه بر ضربه زدن به منافع فرهنگی کشورمان، به دست هوچی گران رسانه ای و بدخواهان هم بهانه ی خوبی می دهیم تا آنها بتوانند با رسانه هایشان و با استفاده از عدم شناخت درست مسائل و پیچیدگی های واقعیت های ایران نزد شهروندانشان از نارسایی این ترجمه استفاده کنند و واقعیت ها را آنطور که می خواهند دگرگون سازند و دگرگون جلوه دهند، به همین ضرورت است که باید به جای تقبیح کورکورانه ی رقص به طور خلاصه و کلی، به تبیین درست و دقیق رقص در محدوده ی قوانین جاری در ایران بپردازیم و با این کار به شفاف سازی از رقص کمک کنیم و با دفاع مشروع از حقوق و ارزش های فرهنگی کشورمان ایران، تلاش کنیم جنبه های متعالی رقص را در جامعه تبیین و ترویج نماییم.

البته شایان ذکر است که این گره ی کور رقص در ایران، نه فقط مربوط به دوران کنونی بلکه ریشه های بسیار کهن و قدیمی دارد، به اعتقاد بعضی پژوهشگران مانند « یحیی ذکا » این تغییر نگاه به رقص به دوره ی بعد از تسلط یونانیان بر ایران باز می گردد، او در این باره در مقاله ای می گوید : « فرهنگ رقصی که همراه با حرکات و رفتار ها فاسد و جنسی توسط یونانیان به ایران آورده شد در چشم ایرانیان بسیار غریب می نمایید و با ارزش های ایرانیان مخصوصا پارت ها مطابق نبود و ایرانیان که همیشه سعی می کردند آدم های با وقار و سنگینی باشند در برابر این نوع فرهنگ وارداتی عکس العمل نشان دادند و موضع گرفتند… » و شاید این واکنش تا به امروز در تار و پود جامعه ی ایران به اشکال مختلفی باقی مانده است.

 
عرضه گی و ارزندگی بدن – مرز بین خود فروشی و خودشناسی

رقص همواره در تاریخ بر لبه ی باریک تقدس و هرزگی حرکت کرده است، رقص حضرت داوود که گفته می شود در مقابل خداوند با تمام وجود رقصان شد و رقص سالومه که با رقص شهوانی وسحرانگیز خود «هرود  پادشاه» را به تسخیر درآورد تا قتل  یحیی تعمید دهنده  را از او خواستار شود.

رقصی که اینجا در مورد آن صحبت می کنیم مربوط به «قِر دادن» در دنیا نیست و تنها به جنبه ی سرگرم کننده و تفریحی رقص محدود نمی شود بلکه نوعی «غور کردن» در دنیاست و دارای ابعاد چندگانه ای ست. رقصی است که مربوط به خودشناسی انسان است. « مَن عَرَف نَفسُه فَقَد عَرَفَ رَبّه » “هر کس که خود را بشناسد خدای خود را خواهد شناخت”، رقصی که اینجا مورد سخن است، رقصی است که خودشناسی را به خداشناسی به معنی شناخت آگاهی برتر از خود پیوند می دهد، و در نهایت خود رقص هم وسیله ای می شود برای این خودشناسی انسان  و گسترش آگاهی هایش و در غایت به خود اهمیتی ندارد، که البته در این مجال نمی گنجد و در مورد آن به طور مفصل در جایی دیگر صحبت خواهیم کرد.

رقص وسیله ایی است که از طریق حرکت و آوا شناختی تازه از انسان و آگاهی تازه ایی از جسم و جان به ما می دهد که به تلاش ما برای کشف هر چه بیشتر این رمز آفرینش که همانا «انسان» باشد کمک می کند، “همه آسمان ها و هر آنچه در اوست برای تو خلق کردیم ” ای «انسان»، که جلوه ی این انسانیت در پیامبران الهی بارز است. ممنوعیت و یا مهجوریت این نوع رقص در واقع اهانتی به ساحت مقدس انسان در مسیر کشف حقیقت وجود خود و رمزگشایی از راز هستی جهان است، بنابراین این مهجوریت تنگ نظرانه باید تبدیل به فوریتی برای در آغوش کشیدن و تبیین درست و روشن  این هنر از قلم افتاده در فرهنگ و هنر ایران شود. البته این رفع ممنوعیت به معنی بازکردن کاباره ها و عیاش خانه ها نیست و رقص مورد سخن، رقصی متعالی و شاخه ایی از هنر های نمایشی است که کارش تعالی فکر انسان و تولید اندیشه در جامعه می باشد و در این گفتارسعی می شود با شفاف سازی از رقص و روش کردن مرز تاریک و مبهم بین یک عمل «منافی عفت» و یک «رقص متعالی»، به ریشه های مهجوریت این هنر از قلم افتاده درجامعه و بدنه ی فرهنگی، هنری ایران بپردازیم، هنری که در جور مهجوریت و مهجوریتی که در بند ممنوعیت گرفتار آمده است.

قبل از هر چیز باید پذیرفت که از ترس خود فروشی انسان ها نمی توان به همه ی زایش ها خاتمه داد، زایش و آفرینش جزئی از انسان است و او از مسیر خود شناسی و با اختیار به تکامل می رسد.

 
– هنری در جور مهجوریت، مهجوریتی گرفتار ممنوعیت

در اینجا رقص را در دو زمینه مورد بررسی قرار می دهیم، رقص به عنوان یک هنر و حرفه و یا رقص هنری و رقص در اجتماع یا رقص های اجتماعی که در مناسبت های  مختلف اجتماعی اجرا می شوند.

رقص در ایران ممنوع نیست به این معنی که قانونی مشخص و نوشته شده آنرا منع نکرده  بلکه به طور پیش فرض، ممنوع فرض شده است، ولی همین ممنوع فرض شدن هم به معنی اینکه رقص در ایران دیگر وجود ندارد نیست، رقص در بسیاری از نمایش ها و آیین های سنتی و مردمی و یا زیر عنوان های دیگر وجود دارد و به زندگی اش ادامه می دهد.

اگر بپذیریم که رقص در ایران و در هر دو زمینه ی حرفه ایی-هنری و اجتماعی ممنوع است که البته من ترجیح می دهم بگویم مهجور است، چراکه در ممنوعیت، قطعیتی وجود دارد که برآمده از یک قانون نوشته شده است در حالیکه در مورد رقص در ایران این چنین نیست، نه قطعیتی وجود دارد و نه برآمده از قانون نوشته شده و مورد قبول اکثریت است، به این دلیل است که می گویم رقص در ایران ممنوع نیست به این معنی که قانونی مشخص و نوشته شده آنرا منع نکرده  بلکه به طور پیش فرض، ممنوع فرض شده است، ولی همین ممنوع فرض شدن هم به معنی اینکه رقص در ایران دیگر وجود ندارد نیست، رقص در بسیاری از نمایش ها و آیین های سنتی و مردمی و یا زیر عنوان های دیگر وجود دارد و به زندگی اش ادامه می دهد…

 بهتر است به جای پاک کردن صورت مسئله و یا عنوان رقص با این پدیده ها مواجهه ای فرهنگی داشته باشیم نه سلیقه ای و تدافعی و بر اساس اصل «اعتدال و عقلانیت» و از آنجایی که دوری ار تحجر، جزم اندیشی و تعصب بی جا، شعار زدگی، سطحی گرایی و ظاهرگرایی، عوام زدگی و خرافه گرایی در فرهنگ ضروری است، بگذاریم که نسل جوان این هنر متعالی رقص معاصر را با جوهره ی فرهنگ ایرانی−اسلامی خود ترکیب و آن را هضم کند و حتی متعالی تر سازد.

در ایران جریان های فکری و سیاسی مختلفی وجود دارد، برخی از این جریان ها با برداشت تنگ نظرانه و اشتباه که کلیت رقص را مترادف با فحشا و تن فروشی و منافی عفت میداند باعث این مهجوریت شده است و بروز های گوناگون رقص را تنها زیر نامی دیگر به جز رقص مانند «حرکات موزون»، «ورزش های ایروبیک»، «ژیمناستیک ریتمیک»، «تئاتر جسمانی» و یا «کار فرم یا حرکت» تحمل می کند و می پذیرد، به زبانی دیگر با «عنوان رقص» مترادف شده با فحشا و تن فروشی مخالف است نه با «خود رقص» و انواع مختلف بروز آن. برای مثال رقص «هیپ هاپ» و «باله» همین امروز زیر عنوان «ورزش ایروبیک» و «ژیمناستیک ریتمیک» تمرین می شود و حتی جشنواره و فدراسیون هم دارد، من خود به یاد دارم روزی را که در ایستگاه ترمینال خیابان انقلاب، منتظر اتوبوس بودم و ناگهان جوانی کوله به پشت آمد، خیلی آرام و متین کوله پشتی اش را زمین گذاشت، کاپشن اش را درآورد و شروع کرد به رقصیدن رقص هیپ هاپ، هنگامی که حسابی عرقش درآمد بدون اینکه کلامی حرف بزند، کاپشن اش را پوشید و کوله پشتی اش را هم برداشت و به راهش ادامه داد و رفت، می خواهم بگویم که اینطور نیست که اگر در خیابان انقلاب «قر» به کمر کسی بیاید با هلی کوپتر سراغش بیایند و دستگیرش کنند، نه اینطور نیست، امروز در هر گوشه و کنار پارک های ایران، می توانیم گروه های رقص هیپ-هاپ و آموزشگاه های ایروبیک و سه نقطه …  را به راحتی پیدا کنیم که البته این «…» سه نقطه همان جای خالی «رقص» می باشد. اما برای محدودیت هایی که منجر به گذاشتن همین سه نقطه به جای رقص شده است و در کل  محدودیت هایی که در رابطه با رقص بر روی صحنه و در عرصه عمومی چون سالن های تئاتر کشور وجود دارد و برای قانع کردن جریان ها یی که رقص را مصداق فحشا و منافی عفت عمومی می بینند تنها باید تلاش در تغییر این مصداق ها کرد، بدین ترتیب که مصداق رقص به عنوان خودفروشی را به مصداق رقص به عنوان خودشناسی تغییر داد،  به عبارت دیگر باید ذهنیت ها ی آن ها را نسبت به رقص و مفهوم رقص تغییر داد، و یا بهتر است بگوییم ذهنیت ها را به واقعیت حقیقی رقص نزدیک تر ساخت و حقیقت متعالی رقص که همانا خودشناسی و هستی شناسی است را بیش از پیش نمایان ساخت و برآن تاکید کرد و رقص را از مصداق حکم «آلت فحشا و لهو لعب» به در آورد، همانطور که شطرنج در اوایل انقلاب اسلامی ممنوع فرض شده بود و سپس با فتوای « امام خمینی » که ” در صورتی که از آلت قماربودن به کلی خارج شده باشد، مجاز است ” رفع ممنوعیت شد و امروز حتی فدراسیون شطرنج هم در ایران وجود دارد. فتوای امام خمینی در مورد شطرنج و موسیقی نمونه ی مبارزه با تحجر مذهبی است. می خواهم بگویم که همه چیز نسبی است و بستگی به نوع نگاه ما دارد، “چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید”. در مورد «رقص معاصر» هم همینطور، بهتر است به جای پاک کردن صورت مسئله و یا عنوان رقص با این پدیده ها مواجهه ای فرهنگی داشته باشیم نه سلیقه ای و تدافعی و بر اساس اصل «اعتدال و عقلانیت» و از آنجایی که دوری ار تحجر، جزم اندیشی و تعصب بی جا، شعار زدگی، سطحی گرایی و ظاهرگرایی، عوام زدگی و خرافه گرایی در فرهنگ ضروری است، بگذاریم که نسل جوان این هنر متعالی رقص معاصر را با جوهره ی فرهنگ ایرانی−اسلامی خود ترکیب و آن را هضم کند و حتی متعالی تر سازد.

خود من هم بعد از خروج از ایران و با نوع بیانم در این کژنگری و این نوع نگاه سطحی نقش داشته ام و به اندازه خودم مقصر هستم.

این تنها یک جنبه ی مهجوریت رقص در قالب نمایش روی صحنه و در فضای عمومی است که ناشی از یک سری جریان های فکری و سیاسی حاکم است که می تواند و بهتر است تغییر کند تا بیش از این مورد ترحم و در عین حال تعجب جهانیان قرار نگیریم و از زیر بار تیترهای گاهی بسیار مغرضانه ی رسانه های مستکبر و سلطه طلب رهایی یابیم.  تیتر هایی همچون ” ایران، جایی که در آن رقص هم ممنوع است” و از این قبیل،  برخی از این تیتر ها برای من هم دیگر غیرقابل تحمل شده است چراکه نگرشی ساده انگارانه و محدود را از واقعیت های پیچیده ی ایران ارائه می دهد، البته خود من هم بعد از خروج از ایران و با نوع بیانم در این کژنگری و این نوع نگاه سطحی نقش داشته ام و به اندازه خودم مقصر هستم ولی همین نوشته ی حاضر تلاشی است برای جبران آن با عمیق تر کردن نگاه و نشان دادن پیچیدگی های این مسئله در جامعه ایران که به هیچ وجه به این نوع تیتر ها کوچک و خلاصه نمی گردد.

نوعی «رقص هراسی» در میان ما ایرانیان وجود دارد که باعث ایجاد یک وضعیت عشق و نفرت در برابر رقص شده است که در پیوند عمیق با فرهنگ و تاریخ ماست.

اما این مهجوریت جنبه ی دیگری هم دارد که از درون ما می گذرد، ما به عنوان یک ایرانی، خود نیز رابطه ایی دوگانه با رقص داریم از طرفی شیفته ی آن و از طرفی از انجام آن در هرجایی اکراه داریم، این مهجوریت رقص در قالب بزمی و در فضای خصوصی است، این دوگانگی را   «آنتونی شی» در کتاب خود در رابطه ی با رقص در بین ایرانیان به خوبی شرح داده و تحلیل کرده است. در واقع نوعی «رقص هراسی» در میان ما ایرانیان وجود دارد که باعث ایجاد یک وضعیت عشق و نفرت در برابر رقص شده است که در پیوند عمیق با فرهنگ و تاریخ ماست، برای نشان دادن این دوگانگی به زبانی ساده و مثالی قابل فهم برای همه اینطور می گویم که همه ی ما در مجالس و مراسم مختلف بارها دیده ایم که کسی با بهانه «به خدا رقص بلد نیستم!» و بهانه هایی از این قبیل، از وارد شدن به رقص اکراه دارد و سر باز می زند اما همین که وارد شد دیگر نشاندنش با خداست، به عبارتی دیگر ما ایرانیان خیلی به ندرت بدون دعوت وارد رقص می شویم و یا آنگاه که وارد شدیم دیگر خارج شدنی نیستیم…

توهمی که همیشه سعی دارد جسم و جان را در مقابل هم قرار دهد و در دو جبهه متفاوت تعریف کند در حالیکه جسم و جان در پیوند اند و یک واحد که همان انسان باشد را می آفرینند و همین وحدت جسم و جان است که حرمت و کرامت انسانی را می سازد.

 این مهجوریت رقص یک جنبه ی حکومتی و سیاسی و یک جنبه ی اجتماعی فرهنگی دارد، انسان ایرانی حتی در رقص و بیان خود نیز سیاست به خرج می دهد. او حساب شده می رقصد اینکه در کجا و در چه زمینه ایی می رقصد، در میان چه کسانی می رقصد، چطور به رقص دعوت می شود، چه میزان برقصد و از چه حرکاتی در رقصش استفاده کند، بر اساس همه ی این معیارها او رقص خود را تنظیم و بیان بدنی خود را سامان می دهد که البته به نظر من، بخش مهمی از این حسابگری ها و دلیل آن همانا ترس فردی و جمعی، تاریخی و کهن «مورد قضاوت قرار گرفتن» می باشد.  مورد قضاوت قرار گرفتن از طرف کسانی که رقص را سخیف و امری پست می پندارند، کسی که به رقص می آید و آنهایی که نظاره کننده ی این رقص هستند بر این باورند که جسم نباید حرمت جان را زیر سوال ببرد، بدین ترتیب آنها با کنترل و زیر نظر گرفتن جسم خود تلاش در حفظ حرمت جان می کنند، برداشتی که گاهی چیزی بیش از یک توهم باطل نیست، توهمی که همیشه سعی دارد جسم و جان را در مقابل هم قرار دهد و در دو جبهه متفاوت تعریف کند در حالیکه جسم و جان در پیوند اند و یک واحد که همان انسان باشد را می آفرینند و همین وحدت جسم و جان است که حرمت و کرامت انسانی را می سازد، بنابراین کنترل تن ها هم از طرف سیاست گذاری های فرهنگی حاکم و به صورت عمودی و مستقیم اعمال می شود و هم به طور سینه به سینه و افقی بین نسل ها ی ایرانیان منتقل می گردد، رقص در ایران به شدت وابسته به زمینه ی آن است و بسته به هر زمینه ایی قانون و معیار اجرای آن تغییر می کند. رقص و طراحی آن در بین اعضای خانواده به نوعی و در بین دوستان به نوعی دیگر است، همینطور که رقص به سوی فضای عمومی و رسمی نزدیک می شود قانون و سخت گیری بر آن نیز بیشتر می شود، به بیانی دیگر هر چه این رقص از محیط شخصی و خصوصی و غیر رسمی دورتر و به فضای عمومی و رسمی نزدیک تر می شود هراس از مورد قضاوت قرار گرفتن چه به لحاظ شخصی و چه به لحاظ اجتماعی بیشتر و بیشتر می شود و این سبب نوعی رقص هراسی در شخص و سپس در جامعه می گردد، چراکه زمینه ی حاکم بر ذهنیت ها چه فردی و چه اجتماعی زمینه ایی است که رقص را با لودگی و هرزگی پیوند می دهد، به زبان دیگر جسم را از عزت جان جدا می کند و به جنبه ی معنوی و روحانی انسان صدمه می زند که البته برداشت و ذهنیتی محدود و غلط است.

می بایست با حکمتی سیاسی و عقلانیتی اسلامی به جای تقبیح کور و مبهم کلیت رقص و مخالفت با آن به تبیین درست رقص پرداخت و مرز بین یک عمل منافی عفت و مغایر با ارزش های جامعه ی ایران را از یک هنر متعالی و معرفت افزا جدا ساخت و به الگوسازی بومی از این هنر پرداخت.

سطحی نگری و نگرش غلط  تیتر ” ایران، جایی که در آن رقص هم ممنوع است” با سطحی نگری و نگرش آن دسته از کسانی که رقص را فقط  باعث ترویج فحشا  و مصداق منافی عفت می دانند پیوند می خورد و هر دو به نوعی مغایر با اصل اعتدال و عقلانیت است. برای مبارزه و مقابله ی هوشمند با تهاجمات رسانه ای و مغرضانه ی استکبار و دستیابی به تصویری روشن و الهام بخش از فرهنگ ایرانی-اسلامی که در «مصوبه ی نقشه ی فرهنگی کشور» نیز پیش بینی شده است، می بایست با حکمتی سیاسی و عقلانیتی اسلامی به جای تقبیح کور و مبهم کلیت رقص و مخالفت با آن به تبیین درست رقص پرداخت و مرز بین یک عمل منافی عفت و مغایر با ارزش های جامعه ی ایران را از یک هنر متعالی و معرفت افزا جدا ساخت و به الگوسازی بومی از این هنر پرداخت و به این منظور و در تلاش برای از بین بردن این مهجوریت گرفتار آمده در ممنوعیتی فرضی، باید تا آنجا که می شود هنر رقص معاصر را از نگرش های قطبی و سطحی گرای حاکم بر گفتمان رقص در ایران جدا کرد و از این زمینه ی حاکم دور ساخت و با رویکردی روشنگرانه و با گفتمان سازی  و معرفی زمینه های تازه و نمایاندن مصداق های متفاوت از رقص، منطبق بر ارزش های جامعه، این مهم را تحقق بخشید و این امر از طریق  بازخوانی و بازاندیشی در مسئله ی رقص توسط علما، نخبگان جامعه، هنرمندان و مدیران فرهنگی، امکان پذیر می باشد.

چنین رقص شریفی، نه تنها هنری جدی، معرفت افزا واندیشه ساز است بلکه می تواند طریقتی باشد که جسم و جان آدمی را تعالی  بخشد. « مَعرِِفَتهُ النَّفس أنفَعُ المَعارِِف » .

افشین غفاریان