گفتوگوی افشین غفاریان، کارگردان نمایش ایرانی فرانسوی با «فرهیختگان»
توهم بهشت موعود از غرب نداشته باشید/ وقتی از ایران خارج شدم به این اندازه سالن تئاتر وجود نداشت
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، وقتی به جدول اجراهای جشنواره نگاه میکنیم در کنار تمام آثار دیگر، نمایش «تنهایی پرهیاهو» از این جهت مورد توجه است که افشین غفاریان هنرمند ایرانی از کشور فرانسه در بخش مسابقه بینالملل جشنواره تئاتر فجر شرکت کرده است. «تنهایی پرهیاهو» در روزهای پنجشنبه و جمعه هفته گذشته، در سالن استاد سمندریان واقع در تماشاخانه ایرانشهر به نویسندگی و کارگردانی افشین غفاریان به اجرا درآمد. این نمایش به صورت تک بازیگر و بدون دیالوگ و فقط حرکت و فرم بود که آنهم به عهده خود غفاریان بود؛ روایت زندگی مردی که کارش خمیر کردن کتاب است و تماشاگر با صحنهای سفیدپوش از کاغذها و روزنامههای باطله و یک ماشین پاپکورن مواجه است. مردی که ظاهرا آخرین کتابش در دستش است و تمام اینها قرار است زندگی پرتنش و کنش این انسان تنهای مدرن را برایش به تصویر بکشد. به بهانه این اثر و فارغ از حواشیای که این روزها برای اجرای «تنهایی پرهیاهو» شکل گرفته است با این نویسنده، بازیگر و کارگردان گفتوگو کردیم.
ایده نمایش از کجا شکل گرفته و چرا به سمت ساخت این نمایش رفتهاید؟
نمایش تنهایی پرهیاهو برداشتی آزاد از رمانی با همین عنوان از بهومیل هرابال نویسنده شهیر جمهوری چک است. احساس کردم چقدر این رمان داستان امروز و حال و روز دنیای ماست. داستان مردی که در طول 35 سال، کارش خمیر کردن کتاب در یک زیر زمین است. اتفاقی که واقعا در دوره لنین در چک افتاد. در آن زمان کتابهایی را که مجوز نداشتند، خمیر میکردند. هسته اصلی رمان یک ماشین عظیمالجثهپرس است برای پرس کردن کتابها.
درنهایت شخصیت اصلی خودش وارد ماشین میشود و خود را پرس میکند. اما در برداشتی که ما کردهایم تغییراتی دادهایم تا ارتباط بیشتری با دنیای امروز ما داشته باشد. مثلا یکی از این تغییرات جایگزین کردن ماشین ساخت پاپکورن است که در طول نمایش روشن است و کار میکند. میخواستیم این نمادی از تولید و مصرف بیرویه باشد و جهان مصرفگرای امروز را نقد کند. اینکه مصرفزدگی، دغدغه اصلیمان شده است و اینکه برای ما مهم نیست با چه هزینهای تولید کنیم! و برایمان مشکلات محیطزیستی که روزبهروز شاهد افزایش آن هستیم، اهمیت ندارد.
البته برداشتهای دیگری هم شنیدهام، بعضی از تماشاگران به من گفتند این ماشین نشانهای از سرگرمی است، چون پاپکورن بیشتر در دنیای امروز برای سرگرمی استفاده میشود و نمادی است که ما به هنر امروز بیشتر به مثابه سرگرمی نگاه میکنیم نه از جنبه اندیشهساز و ژرفاندیشی. به هرحال هر کسی میتواند برداشت خودش را داشته باشد. درنهایت میتوان گفت نگاهم به جامعه امروز و حس و حالم از آن را با داستانی که از رمان تنهایی پرهیاهو گرفتم به صحنه آوردم و تجربه کردم. من در فرانسه کمپانیای دارم بهنام «رفورمنس». فضای این نمایش حاصل ساعتها صحبت و گفتوگوی گروهی از طراح صحنه، طراح نور، دراماتورژ و جامعهشناس است که در بین آنها دوستان آلمانی و فرانسوی هستند.
چرا تصمیم گرفتید نمایشتان بدون دیالوگ یا کم دیالوگ اجرا شود؟
تلاش کردم تماشاگر در پایان نمایش دریافتی متفاوت داشته باشد. ما بیشتر به دریافت از طریق مغز عادت کردهایم. میخواستم مخاطب دریافتی از جنس شهود و احساس داشته باشد. خواستم با احساساتش همراه نمایش شود و دریافت خودش را داشته باشد. به همین دلیل فکر کردم باید از دیالوگ فاصله بگیرم و بیشتر به سمت حرکت و فرم بروم. به این شکل بیشتر میتوانم به آن جنس از دریافت که میخواهم نزدیک شوم.
از منبع دیگری هم جز این رمان الهام گرفتهاید؟
نقطه صفر در آفرینش وجود ندارد، یعنی ما همیشه با توجه به اندوختههای قبلی و تحتتاثیر افراد دست به کارهایی میزنیم. به نظر من اگر ادعا کنیم که مبدع فلان کار هستیم اشتباه است، چون تمام این حرفها در گذشته گفته شده است و حالا اینکه تو در چه قالب و فرمی بیانش میکنی و به چه نحو اجرایش میکنی مهم است.
افشین غفاری همانطور که از نامش پیداست یک هنرمند ایرانی است، ولی چرا این نمایش از فرانسه در جشنواره شرکت کرده است؟
من بعد از آنکه مدرک کارشناسی خودم را از دانشگاه هنر و معماری گرفتم مهاجرت کردم. الان حدود هشت سال است که فرانسه زندگی و کار میکنم. این اثر هم در سال 2013 توسط یک کمپانی در فرانسه تولید شده است و چون محصول فرانسه است، طبیعی است که از فرانسه و با نام این کشور شرکت کردهایم. مثل دیگر جشنوارههایی که در کشورهای دیگر شرکت کرده بودیم.
خیلی از دانشجویان دوست دارند مثل شما بعد از اینکه درسشان تمام شد یا حین تحصیل بتوانند مهاجرت کنند به کشور دیگری. شما بهعنوان کسی که بخشی از این مسیر را رفتهاید و هشت سال است در فرانسه به صورت تخصصی مشغول تئاتر هستید نگاهتان به این تکاپو چیست؟ در حالی که ممکن است گاهی حتی تصور دقیق و درستی هم از آن کشوری که آرزویش را داریم نداشته باشیم؟
اجازه بدهید من این شوخی را بکنم و بگویم یک نقطه مشترک بین ما ایرانیها و فرانسویها هست؛ اینکه هر دو زیاد غر میزنیم و از همه چیز ناله میکنیم. این درست است که شوخی است اما واقعیتی است که وجود دارد. اما من این پیشنهاد را به کسانی که میخواهند بروند؛ خصوصا جوانترها میکنم که توهم بهشت موعود را از خودشان دور کنند.
اینکه خارج از این کشور بهشت است و هیچ مشکلی ندارد و فقط کشور ماست که تمام مشکلات درونش ریخته شده و به محض اینکه از کشور خارج شوی تمام مشکلات رفع میشود؛ اشتباه است. اتفاقا بعضی چیزها هست که در کشور ما وجود دارد اما بنا به هر دلیلی در خیلی از کشورها وجود ندارد. این موضوعی است که میتوان دربارهاش بحث کرد. هر کشوری یکسری خوبیها دارد و یکسری بدیها. من فکر میکنم اینکه کسی بخواهد به هر قیمتی شده به کشور دیگری مهاجرت کند اشتباه است؛ چون هم در فرآیند رشد هنریاش وقفه ایجاد میشود و هم بعد از آن شاید دیگر نتواند اصلا ادامه دهد و از نظر روحی اذیت شود. پیشنهادم این است که با آگاهی کامل تصمیم بگیرند. بهنظر من، یکی از بهترین راهها تجربه کردن زندگی در کشور دیگری است تا اینکه از اول بخواهی بهطور کامل مهاجرت کنی. من دوستان زیادی دارم که میآیند و ادامه تحصیل میدهند و تجربه میکنند و بعد تصمیم میگیرند که بمانند یا برگردند.
بزرگترین تفاوتی که در مقایسه بین تئاتر ایران و فرانسه احساس میکنید چیست؟
در ایران میل به آفرینش، خیلی بیشتر است؛ در هر جای دنیا نمیتوان این حس را یافت. در فرانسه همه چیز در قالب حرفه و شغل تعریف شده است. همین امر باعث میشود این شوق و حس دینامیکی که در اینجا وجود دارد در آنجا وجود نداشته باشد. جمع کردن یک گروه در ایران خیلی راحتتر است. البته این موضوع قابل بحث است؛ چون خوبیها و بدیهای خودش را دارد. آنجا خیلی سختتر است، چون اولین قدم این است که حقوقشان چقدر است و چقدر دستمزد باید بگیرند. به هر حال باید بدانیم این فکر مبنیبر اینکه آنجا کار کردن راحتتر است سادهانگارانه باشد. با موشکافی دقیقتر به این نتیجه میرسیم که اتفاقا خلق کردن و آفرینش هنری اینجا خیلی راحتتر است.
همچنین باید گفت وضعیت فعلی ما خیلی نسبت به گذشته تغییر کرده است. در گذشته وقتی من از ایران خارج شدم به این اندازه سالن تئاتر در کشور وجود نداشت، الان میبینید از هرکوچه و خیابان یک سالن تئاتر خصوصی درآمده است. البته این یک بخش خوب دارد و یک بخش بد هم میتواند داشته باشد که قابل بحث است، ولی در کل اتفاق خوب و مثبتی است؛ مردم بیشتر میتوانند تئاتر ببینند و بیشتر با آن آشنا شوند. چرخه اقتصادی جدیدی در تئاتر کشور شکل گرفته است، ولی هنوز خیلی کارهای بیشتری باید انجام شود.
موضوع دیگری که به نظرم خیلی مهم است اینکه اتفاقات مثبتی افتاده است، اما تغییر و تحول در فرم به نظرم باید بیفتد. فرم اجرایی باید کمی بیشتر متحول شود. ما اینجا به تکرار افتادهایم. باید یک انقلاب در فرم شکل بگیرد تا بتوانیم محتوایی که از فرهنگمان داریم بهعنوان مهد شعر و ادبیات منعکس کنیم و به مردم خودمان و جهان ارائه دهیم. این یک بخش از صحبت است که مربوط به تولید آفرینش است.
اما از نظر کمیت آثار و حمایت و پخش، بحثها خیلی متفاوت است.
در پاریس هر شب حدودا دو هزار و خردهای نمایش اجرا میشود و این اصلا قابل مقایسه با کشور ما نیست. تئاتر در آنجا تماشاچی بیشتری دارد و مردم با تئاتر بیشتر آشنا هستند و جزئی از زندگی معمولی آنهاست. از نظر حمایتی هم در فرانسه حمایت بیشتری اتفاق میافتد.
البته ناگفته نماند که حتی در فرانسه هم با آنکه نسبت به سایر نقاط دنیا حمایتهای خاصی وجود دارد ولی کم کم دارد با سیاست لیبرال دنیای امروز تغییر میکند. البته هنرمندانشان دارند کار میکنند و برای نگهداشتن آنچه به دست آوردهاند، مبارزه میکنند. ولی به هرحال این مسالهای است که مربوط به فرانسه است.
حمایت ایران بهنظر شما از گروههایی که میخواهند خارج از کشور در جشنوارهای شرکت کنند یا اجرای عموم داشته باشند، چگونه است؟
زیاد جالب نیست. باید دولت بیشتر از هنرمندان و آثار حمایت کند تا این فرهنگ صادر شود. وقتی یک گروه بهعنوان نماینده فرهنگی این کشور میرود باید بیشتر حمایت شود تا دغدغه چیزی را نداشته باشد. در فرانسه و خیلی کشورهای دیگر این حمایت بیشتر و بهتر شکل میگیرد. حتی جدا از بحث حمایت جهت اجرا در کشورهای دیگر، هنوز هستند هنرمندانی که مشکل بیمه و حقوق دارند و این اصلا خوب نیست.
در مجموع با توجه به اطلاعاتی که از وضعیت فعلی تئاتر کشور دارم به نظرم اتفاقات خوبی افتاده و جریانهای خوبی شکل گرفته است ولی باید بیشتر شود؛ یعنی کارهای حرفهای، متنوع و خوب بیشتری ساخته شود. حمایت جدیتری هم باید از هنر تئاتر و هنرمندانش شود تا کمتر شاهد گلهمندی اهالی این هنر و بزرگانش باشیم.
* نویسنده : ایمان رنجبر روزنامهنگار
اینطور به نظر می رسد که روایت و درام بخش مهمی از کار شما را شکل می دهند. آیا شما…
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست، داستان زندگی افشین به روایت خودش روز شمار یک بازگشت به سرزمین مادری نوشته ی…